بیش ازصد سال است که میشنویم چرا خمینی نکرد؟ چرا شاه نکرد؟ چرا خاتمی نکرد؟ چرا رضا پهلوی نکرد؟ چرا مسعود رجوی نکرد؟
هیچوقت نشد در کنار تمام این سوالها که همگی هم بجا و درست است، از خودمان بپرسیم چرا ما نکردیم؟ پس ما مردم کجا بودیم؟ پس سهم ما برای مقاومت در مقابل این ظلم چه بود؟
بیائید این حقیقت تلخ را بپذیریم که توده ما مردمی هستیم احساسی که حتی ۸۰% آنها در طول سال ۴ جلد کتاب نمیخوند…ما ناز پروردههای یک مملکت نفت خیز هستیم و هیچ جوری حوصله مسول بودن و مسئولیت قبول کردن نداریم.
آنجایی که ندا ها، سهراب ها، مختار زدهها را میکشند و ۵۰۰۰ نفر دیگر را در سلولها نگاه میدارند و با این کار ۷۰ میلیون آدم را به خانه میفرستند….حسّ مسئولیت پذیری مردمش مشخص است.
چرا در تهرانی که جمعیت روزانه ان به ۱۵ میلیون میریسد نمیتوان حتی ۵ میلیون را به خیابانها آورد؟
:پاسخ من به آان دسته افراد که به خانهها رفتند با این سوال که چرا موسوی اعدامهای سال شصت را محکوم نکرد
منتظری اعدامها را محکوم کرد و نه تنها مسند ولیت فقیه را از دست داد (نمیدانام ظرفیت من و شما برای ایستادن پای آرمانها مون چقدر است؟) بلکه خودش و خانواده اش تحت شدیدترین فشارها در این چند سال زندگی کردند و هنوز میکنند…سالها بگذرد تا کتابهای نظیر آنچه فرح پهلوی نوشته بنویسند تا ما بخونیم….حالا ما ۷۰ ۸۰ میلیون مردم برای حمایت از و چه کردیم؟
امروز از حال اعضای خانواده او چهخبر داریم؟
اصلا امروز هر کدوم ما برای حمایت از زید آبادی ها، مجید توکلیها و…..چه میکنیم؟ نشسته ایم در خانه تا تکلیف پیام آقای موسوی در مورد اعدامها روشن بشود؟
میدانی چرا چون ما به خودمون اطمینان نداریم..
شما نگران ان هستید که اگر فردا اصلاح طلبها بر سر کار بیایند چهها که نخواهند کرد؟
بگذارید که خیالتان را راحت کنم اگر فردا هر کسی بر سر قدرت بیاید و ما مردم در صحنه نباشیم پوست از سرمان خواهند کند. پس اینکه به گوشه خانههایمان خزیدیم به خاطر انست که به دنبال ان شخصیت رویائی میگردیم که هم وجدان دارد و هم دانش دارد و هم سخت کوش و سخت کار است و ضمانت اجرأی او در گرو آگاهی و حسّ مسئولیت پذیری ما مردم نیست. برای همین است که صد سالیست رو به عقب میرویم و هیچ روزنه امیدی هم برای فردا ایران نیفتیم.
اینها بهانه جوئی و شانه از زیر مسئولیت خالی کردن است….حفظ دموکراسی در کشوری که مردمش زیر لحاف گرم شعار میدهند انجام پذیر نیست…
هیچ دلم نمیخوست به جای مادر ندا و سهرابها بودم و یا به جای پسران احمد زید آبادی که عزیزترین عزیزانشان را برای آزادی ایران با نهیات بهائی که هر انسانی برای نجات کشورش میدهد به میدان آمدند و نتیجه این شده که همه به خانهها رفتند و فقط مشغول نق نق سیاسی هستند.
میدانید چرا مردم ما چنین سرخورده، افسرده و یا عصبانی هستند؟
چون آرزوهای مان با آنچه حاضریم و یا قادریم انجام دهیم هیچ تطابقی ندارد
..حقیقتی است تلخ ولی مردم ما هنوز هم آماده نیستند

جز یک خط با بقیه نوشته موافقم اما یک چیز رو هیچ وقت فراموش نکن:
حکومت ها با سرکوب شدید فقط تا مدتی می توانند جلوی سقوط حکومت را بگیرند و این مدت بسته به نوع کشور و مردم و شرایط اقتصادی و … با یکدیگر متفاوت است اما فصل مشترک اینست که همه آنها بالاخره میروند
توسط: اصغر در آوریل 4, 2011
در 11:30 ب.ظ.
ای کاش این حقیقت تلخ مجال بیشتری برای دقت و موشکافی همه ما پیدا کند . متاسفانه جامعه ما از بیماریهای فرهنگی بیشماری رنج می برد و با چشم بستن بر آنها از آثار سوء آنها رهایی نمی یابیم. فردگرایی و فرهنگ حفظ منافع شخصی به هرقیمت ، از ما انسانهایی ساخته که حتی به قیمت نابودی یک سرزمین حاضر به کوچکترین گذشت از این منافع برای رسیدن به یک منفعت بزرگ جمعی نیستیم . سیستم سیاسی موجود ماهیتی انتزاعی نیست . بنیان آن بر سیستم فرهنگی بیماری است که در آن تملق گویی و مجیزگوی قدرت بودن برای رسیدن به منافع شخصی امری طبیعی و مجاز است . البته این سازگاری ثمره قرنها مورد تهاجم بودن این سرزمین بوده است . اگر گروندگان به این مسلک در این جامعه اندک بودند اصولا چنین بنایی شکل نمی گرفت که امروز برای برکندن آن نیاز به صرف هزینه هایی این چنین طاقت فرسا داشته باشیم . وقتی من و تو حتی سهمی ناچیز از این هزینه را نمی پردازیم مسلم است که سهم کسانی دیگر در حد از دست دادن جان و جهانشان باشد . متاسفم که بگویم من هم به این نتیجه می رسم که در این خاک نابارور گلی مجال روییدن نمی یابد . هرچه هست پیچک های تلخ استبداد پرور است …
توسط: جمیل در آوریل 5, 2011
در 1:00 ق.ظ.
ajab ghalami doost aziz. . ozv balatarin nisti?
توسط: dinairani در آوریل 5, 2011
در 1:23 ق.ظ.
سلام آفرین معرکه بود حرف دل رو زدی
ما اگه تو صحنه نباشیم فردا آقای موسوی بیاد سرکار حق داره ظلم کنه چرا؟ چون دیگه نیستیم که طرف رو به نقد بکشیم — اگر خودمون تو میدون بمونیم هیچ کس نمیتونه از ما بدزده و شرط همش بقول مانا نیستانیی اتحاد است و برچسب نزدن به هم
توسط: پسر سبزک در آوریل 5, 2011
در 1:03 ق.ظ.
دقیقا نظر من هم همینه.
مرسی
توسط: lola در آوریل 5, 2011
در 1:06 ق.ظ.
کاملا درسته،
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود بشکن، آینه شکستن خطاست
توسط: ناشناس در آوریل 5, 2011
در 1:24 ق.ظ.
البته در هر گونه تغییری تظاهرات همچنان باید به طور هر چند وقت یک بار ادامه داشته باشه تا اطمینان قطعی به غیر مطلق شدن قدرت و جایگزینی افراد پیدا بشه و البته باز هم باید تظاهرات و راهپیمایی ها و گردهمایی های خیابانی به طور مرتب برای گوشزد کردن انجام بشه.گردهمایی چیزی شبیه کار،ورزش و …یک قسمت جدا نشدنی
فقط با این قسمت حرفاتون موافقم
توسط: قدرت مردمی در آوریل 5, 2011
در 6:31 ق.ظ.
خیلی قشنگ نوشتی. خیلی… و چقدر حرفت حقیقت داره. من شاید حتی یک قدم هم جلوتر برم و بگم مردم نه فقط نقش خنثی بازی کردن که حتی نقش منفی بازی کردن. مردم ما دیکتاتور پرور و دیکتاتور ساز هم هستن.
توسط: م.ک در آوریل 5, 2011
در 7:26 ق.ظ.
کاملا درسته. بسیار ی از ما ایرانیها واقعا حاضر نیستیم هیچگونه هزینه ای برای آنچه میخواهیم بپردازیم. تازه دو قورت و نیممان هم باقی است. چرا نباید بدیهای خودمان را ببینیم و قبول کنیم؟
توسط: ایرانی در آوریل 5, 2011
در 8:43 ق.ظ.
بنظرتون حکومت کره شمالی چطور تونسته این همه دووم بیاره ؟ ایرانم داره اونجور میشه .
توسط: مصطفی در آوریل 5, 2011
در 11:22 ق.ظ.
سلام..اجازه هست در فیس بوک وارد کنم؟چون امکان شر نگذاشتید حدس زدم شاید دوست ندارید به جایی شر بشه مطلب..قربان شما
توسط: ebi در آوریل 5, 2011
در 2:22 ب.ظ.
Sure! here is the link if you like to share on your FB
http://iranian.com/main/blog/dinairani-17
توسط: dinairani در آوریل 5, 2011
در 6:50 ب.ظ.
کاملا درسته. اتفاقا میخواستم یه مطلب تو همین مایه ها بنویسم ولی هر کاری کردم خوب از آب در نیومد. من بیشتر ازین ناراحتم که چرا مردم ایران همیشه منتظر یه قهرمان هستن! چرا بقدرت خودشون ایمان ندارن؟
بهر حال دستت درد نکنه خیلی خوب بود
توسط: ست در آوریل 5, 2011
در 6:26 ب.ظ.
کاش میشد از عشق و آزادی نوشت
ولی تنفر مانع میشه
تنفر از آدمایی که جلو چشمشون آدم میکشن و دم نمیزن
ازآدمایی که پناهندگی و اقامت و تبعیت کشور های دیگه رو گرفتند الان میگن من نه سر پیازم نه ته پیاز
از آدمایی که ادعای فهمید گی و روشنفکری میکنند ولی کمترین درکی از آزادی و آزادگی ندارن
از آدمایی که ادعا میکنند همه چیز میدونن ولی سالهاست یک کتاب نخوندن ……..
توسط: Bahman در آوریل 6, 2011
در 10:46 ق.ظ.
آفرین. گل گفتی. این شروع کاره.
حالا باید همفکران انجمن کنند و نیکان همگام شوند.
توسط: محمود در آوریل 6, 2011
در 7:21 ب.ظ.
MY PLEASURE!
BE OMID AZADI VA ABADI IRAN!!!
توسط: dinairani در آوریل 5, 2011
در 7:34 ب.ظ.